طرح تابستانی پایگاه شهیدخلیل فاتح
همش دروغ
اَه اَه اَه ...
همش دروغ، همش ریا ،همش بزرگ نمایی، همش خالی بندی!
مردیم از بس از این صدا و سیمای جمهوری اسلامی دروغ شنیدیم!
والّا با این صدا و سیماشون!!!
بی بی سی می گفت این صدا و سیما همش دروغ می گه ها من می گفتم نه
تو فیس بوک گفتن که قراره راهپیمایی 22 بهمن رو یه جور دیه نشون بدن من باور نمی کردم
برای همین رفتم که ببینم.
و دیدم که بببببببببببببببببله

خب راست می گه این بی بی سی همش دروغ می گیم

و اینگونه سیدعلی اسرائیل را زیرپا میگذارد...

رهبرم اینگونه اسرائیل را زیر پا می گذارد
جامعه کمبود مرد دارد
جامعه کمبود مرد دارد
دختری با ظاهری ساده از خیابان گذشت که پسری در پیاده رو به او گفت: چطوری سیبیلو دختر خونسرد ، تبسمی کرد و جواب داد: وقتی تو ابرو بر میداری و مو رنگ میکنی و گوشواره میندازی من سیبیل میزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نداشته باشه

از علاقه مندان به عضویت به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

کجاست آن نوجوان بسیجی
کجاست آن نوجوان بسیجی که در لبیک به فرمان رهبر و امامش جان را به بازی گرفت و راهی میدان مین شد؟ ولی ناگهان همه دیدند قدمهای رزمنده نوجوان از حرکت ایستاد و پوتین ها را از پای در آورد و به سمت میدان مین شروع به حرکت کرد، فرمانده سوال کرد قاسم چرا این کار را کردی؟ نوجوان با صدای آهسته گفت میدانم که ما تحریمیم و در انبار تدارکات پوتین به قدر کافی وجود ندارد، پس بگذارید اموال بیت المال در میدان مین همراه با پاهای من تکه تکه نشود! تا شاید امام امت از نبود امکانات کمتر غصه بخورد.
فردایی که وعده داده بودید این بود؟
باذکر منبع اشکال شرعی ندارد:www.rahbaram110.blogfa.com
4 وبلاگ ما
پیدای پنهان (مهدویت) پایگاه رهبرم سید علی (جنگ نرم)
حجاب و عفاف(حجاب)
سلام و عرض ادب
ببخشید من یه مدتیه مشغول بسیج سازندگی و یاواره ی شهدا و امتحاناتم و کنور گرم شده
نمی تونم به خوبی به وبلاگم برسم
لطفا تا زمانی که من با قدرت برگردم و وبلاگ نویسی رو با پرشور ادمه بدم به این ۴ وبلاگ من سر بزنید و منو با نظرات خوبتون راهنمایی کنید
باتشکر
محمدحسین علی بابائی
خواص کوفه
هر دینار۵/۴ گرم و هر گرم طلا ۹۰هزار تومان که امروز می شود ۱۲ میلیارد تومان
سوال:شما در این امتحان خت چه می کردید؟

قهرمان

همسر شهید باعبانی (مستندساز شهید در سوریه) میگوید: چند روز پیش دخترم سؤال کرد: بابا کجاست؟ گفتم رفته سرکار. گفت: چرا زنگ نمیزنه، دلم برایش تنگ شده است؛ او به من میگوید: بابا قهرمان شده عکسش را همه جا زدهاند. بهش زنگ بزن بگو بیاد عکسهاشو ببینه.
سوژه ی عکاسی !!

سوژه ی عکاسی !!
صدایی نظرم را جلب کرد.برگشتم
گفت :برادر یک عکس هم از ما بگیر!
گفتم:شرمنده،تعداد کمی فیلم برایم
مانده،دنبال سوژه ام.
گفت حتما باید شهید یا زخمی بشیم
تا سوژه پیدا کنی؟
با شرمندگی گفتم:نه،برادر این چه حرفی
است؟!من در خدمتم.
نشست وچفیه اش را به سر بست وبا زدن عطر "تی رز"به خودش
،صدای خنده بچه ها به آسمان بلند شد.
عکس را که گرفتم کلی تشکر کرد.
هنوز چند قدم از او جدا نشده بودم که خمپاره ای کنارمان به زمین خورد.







